ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

عکسهای اتاقت

سلام دخترکم بابایی از اتاقت عکس گرفته میخوام بزارم اینجا البته عکسا کامل نیست بعدا خودم کامل میگیرم دوباره میزارم             ...
25 تير 1390

نشانه ای از تو

شب یلدا بود داشتیم با بابا میرفتیم خونه مامان شهین و بابا عباس نمی دونم چرا به دلم افتاد که تو شاید باشی و من نمیخوام ازت بی خبر بمونم دیگه آماده بودیم که بریم که من تست کردم.... اصلا باورم نمیشد فکر میکردم اشتباه دیدم یا شاید درست انجامش ندادم واااااااااااای شکه شده بودم، اومدم به بابا گفتم که فکر کنم مثبته اونم باورش نمیشد بهم گفت فردا صبح اول وقت برو آزمایش بده خونه مامان بزرگ اصلا نفهمیدم چطور گذشت همش یاد تو بودم دلم میخواست داد بزنم به همه بگم که الان یه فرشته قشنگ تو دلمههههههههه ولی می ترسیدم که اشتباه باشه و آزمایش منفی بشه باید تا صبح صبر میکردم صبح اول وقت رفتم آزمایشگاه و یه خانم ...
22 تير 1390

چیدن وسایل دخترم

سلام نی نی مامان دختر قشنگم جمعه صبح با مامان بزرگات قرار گذاشتم که از صبح بیان خونمون تا وسایلت رو بچینیم بابایی چون کار داشت و موقع بستن حساب هاست از صبح رفت شرکت منم یه کمی خونه رو جمع و جور کردم ناهار گذاشتم و رفتم دوش گرفتم تا مامان بزرگات با خاله یلدا بیان  تو حمام بودم که مامان شهین رسیده بوده و پشت در نزدیک 10 دقیقه منتظر مونده بود خلاصه نیم ساعت بعدش هم مامان شهناز و خاله یلدا رسیدن و زودی شروع کردن به جابه جا کردن تخت میخواستیم تخت رو بزاریم زیر پنجره تا فضای اتاق بازتر بشه انقدر سرویس چوبی که گرفتیم سنگینه که اگه 10 نفر هم بودن نمیشد راحت جابه جاش کرد ولی اون بنده خد...
19 تير 1390

کامل شدن خونه

سلام دختر مامان چیدمان خونه به لطف و کمکهای خیلی زیاد مامان شهناز بالاخره تموم شد البته نمیشه گفت کمک چون ما کمکش کردیم و همه کارها رو اون بنده خدا تنهایی انجام داد فکر نکنم بتونم حالا حالاها از شرمندگیش در بیام بالاخره مامان شهناز هم دیگه مثل قدیما خیلی قوی نیست و نمیتونه کار کنه ولی به خاطر من تند تند کارهای خونه رو انجام داد برام تا خیالم راحت بشه جمعه ١٠ تیر تمام کارهای خونه تموم شد و روز شنبه تولد خاله یلدا بود من چون فرصت نداشتم برم براش کادو بخرم باهاش نقدی حساب کردم تا بره برای خودش اسکیت بخره روز یکشنبه ١٢ تیر هم زنگ زدیم به جایی که برات تخت و کمدسفارش دادیم گفتیم که بیارنش و دیشب تخت و کمد رو فرستادن برامون خیلی...
14 تير 1390

خداااااااااا را هزاااااااااااران بار شکر میکنم

سلام ترانه مامان دختر نازم از پنجشنبه ٢ تیر که رفتم سونوگرافی تا دیروز شنبه ٤ تیر برام اندازه چند سال گذشت انقدر که نگران بودم و کارم شده بود فقط گریه کردن دیروز بابایی خیلی گرفتار کارای خونه بود و نمیتونست با من بیاد دکتر و من با مامان شهناز رفتم خانم دکتر گفت چی شده منم گفتم جواب سونو رو آوردم که ظاهرا خیلی خوب نیست بنده خدا خانم دکتر خیلی ترسید و سریع جواب رو نگاه کرد و با تعجب منو نگاه کرد و گفت: خوب چی شده؟؟؟ گفتم ظاهرا بند ناف نزدیک گردن دخترمه گفت خوب باشه مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟ گفتم وای خانم دکتر خوب خطرناکهههههههه گفت نه کی گفته خطرناکه؟؟؟؟  گفتم واقعا اینطور نیست؟؟ گفت که اصلا خطرناک نیست ...
5 تير 1390

نگرانی

سلام دخترکم دیروز صبح با بابایی رفتیم سونوگرافی ساعت ٩:٣٠ وقت داشتیم ولی ساعت ٩ رسیدیم و خیلی زود رفتم داخل اتاق خانم دکتر اولش گفت که بچه خیلی خوبیه ولی ..... می دونی چی گفت؟؟ گفت که نی نی وزنش یه مقداری کمه الهی مامان فدات بشه که از الان فکر هیکلتی عسلم همش تقصیر منه که این مدت انقدر کار کردم و نزاشتم شما قشنگ وزن بگیری راستی دختر قشنگم سرت کاملا برگشته بود رو به پایین ، نمی دونم خوبه یانه عادیه یا غیر عادی در هر صورت همه چی فردا که برم پیش خانم دکتر مشخص میشه چیزی که منو خیلی نگران کرد و ازدیروز همش دارم گریه میکنم اینه که دکتر سونوگراف گفت که ٢ قسمت بند ناف از کنار گردن قشنگت رد شده البته گفت ...
5 تير 1390
1